۱۳۹۴ اسفند ۱, شنبه

ایران - مرگ زن جوان 4روز پس از زایمان در بیمارستان

ایران:  زن جوانی  در تهران  4روز بعداز زایمان فوت میکند
ایران:  زن جوانی  در تهران  4روز بعداز زایمان فوت میکند
زیبا مقصودی» زن ٣١ساله‌ای که ٢٤ بهمن‌ماه پس از به دنیا آوردن نخستین فرزندش، در بیمارستان خصوصی جانش را از دست داد.
مجیدحقیقی،همسر زیبا مقصودی گفت:پزشک برای بیست‌وششم بهمن‌ماه وقت سزارین داده بود اما آن روز صبح، مجبور شدیم به بیمارستانی که این پزشک در آن عمل انجام می‌داد، مراجعه کنیم. در این فاصله هرچه با پزشک تماس گرفتیم جوابی نمی‌داد، درنهایت ساعت ٨ صبح پزشک به بیمارستان رسید و ساعت ٨/٤٠ سزارین تمام شد و نخستین فرزندم که پسر بود، به دنیا آمد. ساعت ٢ بعدازظهر همسرم به اتاق وی‌ای‌پی منتقل شد اما از همان موقع، حال خوبی نداشت.
تب و لرز کرده بود و سردرد شدیدی داشت. پزشک بیمارستان برایش آرام‌بخش تجویز کرد و آن شب در بیمارستان ماند. در تمام این مدت هم خبری از پزشک متخصص زنان و زایمان نبود و یک‌بار هم بالای سر همسرم حاضر نشد.»چرا پزشک، بیمارش را که ٩ ماه تحت مراقبتش بوده بعد از زایمان ویزیت نکرد؟ به صورت تلفنی، بدون این‌که  ویزیتش کند، مرخصش کردند. وقتی به خانه آمد سردرد شدیدی داشت، افت فشار پیدا کرد و بی‌حال بود. گفتند بروید خانه، نوشابه تلخ و نسکافه بدهید خوب می‌شود.»
نکته تکاندهنده این جا است که پزشک متخصص زنان و زایمان که خانم مقصودی را تحت نظر داشت از بعد از انجام عمل سزارین تا زمان فوت یک بار هم بر بالین وی حاضر نشد!!!!!!؟؟؟؟
شب دچار تنگی نفس شد، با پزشک تماس گرفته شد، او اما تاکید کرد که: «زیبا، لوس و ترسو است، نیاز به مراجعه به بیمارستان ندارد، خودش خوب می‌شود.» اما با وخیم شدن حالش، با اورژانس تماس گرفته می‌شود. پزشک اورژانس سرم وصل می‌کند و تاکید می‌کند نیازی به مراجعه به بیمارستان نیست. نهایتاتصمیم گرفتم خودم او را به بیمارستان میلاد ببرم. در این فاصله با پزشک همسرم تماس گرفتم. او همچنان اصرار داشت که نیازی به بستری نیست .در بیمارستان میلاد از او آزمایش خون گرفته شد. پزشک بیمارستان جواب آزمایش را که دید، گفت هرچه سریع‌تر باید بستری شود، اما بیمارستان تخت خالی نداشت.
او را به سرعت به بیمارستان ٢٢ بهمن بردم.» در بیمارستان ٢٢ بهمن، از من خواستند برگه‌ای را امضا و تائيد کنم که او بیهوش به بیمارستان منتقل شده، درحالی‌که این موضوع درست نبود.
ساعت ١٢ ظهرروزبعدپرستار با چشمانی گریان گفت وضع همسرم اصلا خوب نیست. دیدم قضیه جدی شده، به همین خاطر با زور وارد اتاقی شدم که همسرم بستری شده بود و دیدم که اتاق خالی است و نزدیک به یک ساعت است که همسرم فوت کرده. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر